تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .
تو چیستی،که من از نزدیک شدن به تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
تو از کدام قبرستان؟ بر سر کدام احمق؟
تو را کجا انصاف
تو از كدام جهان؟
تو در كدام کتاب، تو از كدام صفحه؟
تو در كدام دستی، همره كدام دبیر؟
تو از كدام عقلی؟
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه كرد با دل من آن تست های تلخت، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
كدام نشاه دویده است از تو در تن من؟
كه ذره های وجودم تو را كه می بینند،
به مرگ می ماند،
نوحه میخوانند!
چه آرزوی محالی است نبودن تو
مرا همین بگذارند ارزوی گذر از تو:
به من بگو كه مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو كه برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
ترا به هر چه تو گویی، به سنجش سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، نمره بالا مخواه.
كه نمره بالا، راه درازی به مرگ پیوسته ست!
تو آرزوی بلندی و، دست من كوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.
همه وجود تو ترس است و جان من ترسو
چراغ چشم تو تست و راه من بسته است.
<شاعر مشیری تحریف کننده ملیکا ملازاده>
شعر اقای مشیری در ادامه مطلب
شعر اصلی
تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .
تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید؟
تو را كدام خدا؟
تو از كدام جهان؟
تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟
تو در كدام چمن، همره كدام نسیم؟
تو از كدام سبو؟
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه كرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
كدام نشاه دویده است از تو در تن من؟
كه ذره های وجودم تو را كه می بینند،
به رقص می آیند،
سرود میخوانند!
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یك سخن با تو:
به من بگو كه مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو كه برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.
كه صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!
تو آرزوی بلندی و، دست من كوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.
موضوعات مرتبط: طنز
برچسبها: ملیکا ملازاده
