این شعر رو در ادامه ی شعر قبلیم برای عزیزانی قرار میدم که می خواستند فارسی شعر ترکیمو بخونن ( برای عزیز از دست رفته ام )
رفته ای عمه ولی باور این نیست مرا
مهربان عمه چرا رفتی از این دیر فنا
باورم نیست هنوزم که کنم باور این
باورم نیست تو رفتی به در دیر بقا
خاطراتت همه جا سینه پر از غم بکند
طعم اغوش تو در سینه ی من مانده به جا
بعدت اغوش چه کس عین تو باشد به دلم
نیستی من بغلم خالی و من غرق عزا
اخرین بار که دیدم رخ پر دردت من
طعم آن بوسه ی اخر چه غم انگیز به ما
لحظه ی دیدن اخر که نمی دانستم
تو بزودی ز برم می شوی از دست رها
عمه جان عمه حبیبه دگر از خانه ی تو
بوی شادی نتراود که شوم غرق صفا
انچنان جسم مرا در بغلت بفشردی
باورم نیست تو رفتی تو کجایی تو کجا
حال روح الغزلم پر غم و اندوه تر است
بیت آخر بنویسم که گرفته ست صدا
✍ #شکیبا_درخشانی
#روح_الغزل
https://t.me/Roholghazal 🖤
برچسبها: شکیبا درخشانی
