قصه ی ورد زبان
پسری از پدرش میپرسد؟
این حسین کیست
که عالم همه دیوانه ی اوست
درجواب می شنود،
کشتی نوح جهان است حسین
وطنش خاک جنان است حسینن
اواخی عباس، ساقی تشنه لبان است
کوچه پس کوچه ی کوفه ،سرزمین اتفاق
پیک کذاب فرستند، با حبر نفاق
سوی خورشید سلام آوردند
آتشی شعله ی خیام کردند
قصه ملک ری آمد دیگر
زر و دینار و بریق زیور
بیعت از دست امام آوردند
نیزه بر آب فرات آوردند
خنجرازجلدوننیام بیرون زد
ضربه راشمر لعین ،ملعون زد
نورازحنجره ی نور رویاند
منشور زمین را تاباند
نینوا پرنورشد
قاتل ازنوردورشد
ظلم درتاسوعا،ماتم خاک وغم عاشورا
بعد گذشت سالها
کودکم ورد زبان است هنوز
سیل مشتاقان،به سوی کربلاست
بر ضریحش دست سابیدن
شفاوچون دواست
عزتش شهره ی آفاق شده است
بیرقش آیت احرار شده است
ابراهیم خلیلیان
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ | 17:25 | نویسنده : ابراهیم خلیلیان |
